تفکر رهبران بزرگ

تفکر رهبرانبا کمی دقت در زندگی و مروری در پیروزی ها و موفقیت هایی که داشته اید متوجه خواهید شد که به هیچ وجه به تنهایی قادر به موفقیت نخواهید بود و این یک امر بدیهی است، شما موفقیتتان را مدیون کسانی هستید که یا در راستای اهداف شما و در کنار شما حرکت می کنند و همراه و همکارتان بوده اند یا افرادی که زیر دست شما و برای شما کار می کنند. یک مدیر توانا برای موفقیت نیازمند جلب نظر و اعتماد دیگر افراد است. یک رهبر توانمند باید تفکری مانند تفکر رهبران بزرگ داشته باشد و مهارت این را داشته باشد تا دیگران را با نظرات و عقاید خود همسو کند تا پیمودن راه موفقیت های بزرگ برایش هموارتر و آسان تر شود.

یک مدیر توانمند باید مهارت مدیریتی در خود داشته باشد تا بینش دیگر افراد را نسبت به موضوعی که مد نظرش است تغییر دهد تا نتیجه ای که میخواهد را به دست بیاورد.

برای جلب نظر دیگران وگرایش افراد یک رهبری موفق باید چهار اصل را رعایت کند.

1- جایگزینی تفکر

مدیر توانا باید مهارت این را داشته باشد که تفکرات خود را با تفکرات دیگر افراد جامعه جایگزین کند. از خود سوال کند اگر من جای او بودم در شرایط مشابه چه انتخابی میکردم؟ چه انتظاراتی داشتم؟ چه روشی را در زندگی به کار میگرفتم؟

جانشینی اندیشه و تبادل فکری روشی بسیار مناسب و تاثیرگذار برای نفوذ در دیگر افراد است. اگر مهارت به کار گیری این قانون را خوب یادبگیریم میتوانیم با افرادی از هر طبقه جامعه ارتباط برقرار کرده و آنان را در پذیرش آنچه که مد نظر ما است همراه کنیم.

جایگزینی تفکر به شما کمک خواهد کرد تا از دریچه دید و تفکر دیگر اقشار ، به جامعه ونیازها دیگران و  نحوه ی رو به رویی با مشکلات بنگرید. این قانون راه رمزگشایی تفکر دیگر افراد را در شما تقویت کرده و باعث میشود راحت بتوانید دیگران را تحت تاثیر تفکر خود قرار داده و آنان را با جریان فکری خود همسو کنید.

جایگزینی تفکر را در زندگی روزمره خود قرار دهید، خود را به جای دیگران بگذارید و از دیدگاه فکری آنان شرایط را ارزیابی کنید. توجه داشته باشید که درآمد، فرهنگ، هوش و خواسته هایی که هر شخص دارد میتواند تفاوت چشمگیری با شما داشته باشد. وقتی این تفاوت ها را درک کردید از خودتان بپرسید اگر جای او بودید چه میکردید؟ و سپس دست به کار شوید انگار این خود اوست نه شما.

2- فکر کردن صحیح؛ خاصیت تفکر رهبران بزرگ

یک رهبر و مدیر باید با خودش فکر کند و ببیند بهترین راهی که باید برگزنید کدام است؟ کدام راه مناسب تر است؟

افراد برای رسیدن به پست های مدیریتی روشهای گوناگونی اتخاذ می کنند.

-روش اول استبداد و خودکامگی است. در این روش مدیریت همه تصمیمات بدونه مشورت و هم فکری دیگران بدونه نظر خواهی وگوش دادن به صحبت های دیگر افراد کارهایش را پیش می برد. و به هیچ وجه حاضر نیست سخنان افراد زیر دست را بشنود و نظرات آنان را جویا شود. این افراد از شنیدن نظرات افراد زیر دست واهمه دارند و میترسند که اگر فکر و ایده افراد زیر دست بهتر باشد، این نشان دهنده خفت و سرخوردگی او خواهد بود.

افراد مستبد و خودکامه می توانند رهبران شایسته ای از نظر مردم باشند و زمان زیادی دوام نخواهند آورد. زیر دستان این افراد زمان کمی حاضر به تحمل رفتارهای این افراد هستند و  به مرور زمان از شرایط موجود خسته خواهند شد. در چنین شرایطی افراد شایسته و کارآمد این محیط خفقان آور را ترک خواهند کرد. چون این محیط و شرایط جایی برای پیشرفت و ترقی نخواهد داشت.

افرادی که به این طریقه مدیریت اعتقاد دارند نه تنها کار سازمان را بهتر نخواهند کرد بلکه موقعیت آن را نیز به خطر خواهند انداخت.

– روش دوم ،که بعضی پیش میگیرند روش مقرراتی خشک و یک نواخت است . این روش روش مکانیکی کار کردن است. معتقدان به این روش تابع سرسخت قوانین بوده و ذره ای انعطاف از خود نشان نمی دهند.

این افراد حاضر نیستند از دامنه مقررات پا فراتر بگذارند. پیروان این روش متوجه این امر نیستند که قوانین تنها به منزله راهنمایی است و این ما هستیم که نحوی چگونگی اجرای آن را مشخص می کنیم. این یک مدیر و رهبر است که قوانین را تجزیه و تحلیل میکند و نوع بکارگیری آن را با اندیشه و مهارت، درست و اصولی مشخص میکند.

رهبران این گروه ازدید ابزار به زیر دست خود نگاه می کنند و مسلما مردم از این دید نسبت به خودشان متنفرند. این افراد هم مانند گروه اول درکار خود موفق نخواهند بود و بعد از مدت زمان کوتاهی شکست خواهند خورد. مقررات خشک و غیر قابل انعطاف جاذبه ای ندارد که مردم نسبت به آن احساس رضایت کنند.

– دسته سوم کسانی هستند که به تعالی فکری در رهبری و مدیریت اعتقاد دارند. راه این افراد از دو گروه ذکر شده کاملا جداست. رهبران این گروه سعی می کنند روشی را اتخاذ کنند که شایسته هر انسانی باشد. در این روش قدردانی از مردم تمرین می شود، با افراد زیر دست انسانی برخورد میشود و راه و روش مردمی اتخاذ میشود.

مدیری که این روش را انتخاب میکند ویژگی های برجسته  و کارآیی افراد را تحسین میکند و از آنها به خاطر کارهایی که به نحو احسنت انجام داده اند قدر دانی میکند. در مورد آنچه که انجام میدهد و میتواند بهتر انجام دهد از زیر دستان خود مشورت و هم فکری می طلبد. کمک و همدردی با زیر دستان را فراموش نمی کند.

وقتی مدیری طریقه مدیریتی خود را بر این مبنا قرار دهد زیر دستانش احساس تعالی شخصیت و مهم بودن  میکنند و همین امر باعث میشود شکوفایی و کارآیی بهتر میشود.

در مدیریت باید این نکته را مد نظر داشته باشیم، هر چقدر رفتار پسندیده تر و انسانی تری در برخورد با دیگر افراد داشته  باشید به همان میزان خودتان مورد احترام قرار خواهید گرفت و در تاثیر گذاری روی افراد موثر تر خواهید بود. و این منجر به موفقیت روزافزون شما خواهد بود.

3- اعتقاد به پیشرفت

یک رهبر موفق کسی است که همواره به پیشرفت فکر کند و برای پیشرفت و رسیدن به درجات بالاتر تمام تلاش خود را بکار گیرد.

اگر یک مدیر تلاش برای پیشرفت را در برنامه روزانه خود قرار ندهد در کار خود با شکیت مواجه خواهد شد. موفقیت و ترقی در کار نصیب کسانی خواهد بود که معتقد به پیشرفت باشند.

رهبران و مدیران واقعی در جامعه بسیار نادر هستند و این معدود افراد، کسانی هستند که اعتقاد داشتند فردا دیر است همین امروز باید شروع کرد و برای پیشرفت و ترقی از امکانات زیادی که هم اکنون در اختیار دارید باید نهایت استفاده را ببرید.

این افراد دید خود را از نزدیک منحرف کرده و به افق دور دست و آینده معطوف کرده اند. رهبرانی که به پیشرفت توجه می کنند، همیشه دو نکته را مد نظر قرار میدهند، اول اینکه آنان همیشه و همه جا به ترقی و پیشرفت فکر میکنند و نکته بعد اینکه آنان هرکاری که انجام میدهند فکر خود را روی بهترین امکانات متمرکز میکنند . اعتقاد به پیشرفت و حرکت در مسیر تحقق آن مختص یک رهبر توانا است.

4- ایجاد زمانی برای خوداندیشی و تفکر در کارهایی که باید انجام دهید

تفکر و خوداندیشی  تفکرات در سکوت و خلوت این امکان را برای ما به وجود می آورد که بتوانیم مسائل را از دیدگاه متفاوت تری ببینم. حال این که این زمان را چه ساعتی از شبانه روز انتخاب کنیم بستگی به خودمان دارد. تفکر در تنهایی و دور بودن از هیاهوهای زندگی این فرصت را در اختیار ما قرار می دهد که به ارزیابی امور انجام شده بپردازیم و بتوانیم روشهای پیش رو را گزینش کرده و بهترین راه را انتخاب کنیم.

افراد موفق در هر سازمانی، زمانی برای فراقت به خود اختصاص میدهند. آنها این اوقات را به جمع بندی و نکته سنجی  مشکلات می پردازند. و به دنبال بهترین راه حلها هستند و در این زمان برای تمامی اموری که پیش رو دارند برنامه ریزی کرده به تعالی اندیشه خود می پردازند.

افرادی که  با خود خلوت نمی کنند و در این امر کوتاهی میکنند، نمی توانند اندیشه های خلاقانه و سازنده خود را پرورش دهند. این افراد بدون اینکه با خود خلوت کنند سخت مشغول کار میشوند و خود را در حصار کارهایشان اسیر میکنند. این افراد نمی توانند تنها باشند و اگر اتفاقی با خلوت و تنهایی مواجه شوند نمی توانند از آن استفاده کنند و  به تفکر اندیشه بپردازند برای همین به هرچیزی از قبل تلویزیون، تلفن و….. برای رهایی از این تنهایی روی خواهند آورد تا ذهنشان را از سازندگی باز دارند.

تنهایی و سکوت دستاوردهای بسیار خوبی برای شما به ارمغان خواهد آورد

شما میتوانید این تنهایی را در دو نوع اندیشه بکار بگیرید. اندیشه مستقیم و غیر مستقیم. اندیشه مستقیم مسائلی است که مستقیما با امور کاری ما ارتباط دارد و ما با آن مواجه هستیم. در این تنهایی مغزمان به تجزیه و تحلیل مسائل میپردازد ما را در رسیدن به بهترین راه حل کمک میکند.

در اندیشه غیر مستقیم به ذهنمان اجازه میدهیم آزادانه موضوعی را انتخاب کرده و آن را دنبال کند. در این زمان ذهن ناخودآگاهتان به بانک حافظه شما دسترسی پیدا خواهد کرد و حافظه تان را به تحلیل و کنکاش وادار میکند و همین باعث تغذیه و تعالی ذهن ما میشود.

موثرترین روش برای خودشناسی  و ارزیابی خودتان کنکاش و به چالش کشیدن اندیشه غیر مستقیم است. که به ما کمک میکند مسائل را اساسی و از ریشه مورد بررسی قرار دهیم .

موفق و موید باشید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *