من (محمد علیمحمدی مدیر سایت سیمینه و نویسنده کتاب سارقین زمان ) در سال 1383 به خاطر علاقه ای که داشتم وارد شغل طراحی داخلی شدم بعد از مدتی یک شرکت طراحی دکوراسیون داخلی به ثبت رساندم و سعی کردم کارم را گسترش بدهم .

کم کم کارم گرفت و توانستم بعد از گذشت سه سال به لطف خدا به کسب و کارم رونق بدهم …  حجم کارم افزایش پیدا کرده بود و در نتیجه مجبور شدم برای پیشبرد کارها ماشین آلات مدرن خریداری کنم و نفراتی را استخدام نمایم .

یواش یواش شروع به استخدام نفرات مورد نظرم کردم و بعد از گذشت تقریبا  دو سال حدود 29 نفر در مجموعه  فعالیت می کردند.

تعداد 4 نفر نیرو در دفتر مرکزی مشغول به کار بودند و کار طراحی و بازاریابی انجام می دادند و 17 نفر کارگر در کارگاه مشغول ساخت و تعداد 8 نفر نیرو در قسمت نصب مشغول به کار بودند و این خیلی عالی بود. چون فکر می کردم هر چه نفرات بیشتری استخدام کنم و کارهای بیشتری را جذب نمایم در نتیجه سود بیشتری عایدم خواهد شد ولی یک مشکل خیلی بزرگ وجود داشت ….. که من از وجود آن بی خبر بودم ….

الان براتون توضیح میدم که مشکل از کجا بود…

روند کاری من این گونه بود که هر روز صبح باید ابتدا  به کارگاه می رفتم از نحوه ساخت و اتمام کار ساخت مطلع می شدم بعد برای ارسال با قسمت حمل و نقل هماهنگ می کردم بعد از بارگیری و ارسال مصنوعات ساخته شده به محل پروژه نیاز بود که گروه نصب به ساختمان مشتری بروند و پروژه را به اتمام برسانند که تقریبا تمام این هماهنگی ها را خودم به تنهایی انجام می دادم.

تازه این قسمت کوچکی از وظایف روزمره من بود… خرید مواد اولیه ، بستن قرار داد ، کنترل ورود و خروجی انبار و … وظایفی بود که هر روز من با آن درگیر بودم و چون در آن زمان تجربه کافی نداشتم در بیشتر مواقع کارها درست انجام نمی شد …

باور کنید بدون ذره ای اغراق صبح ها از ساعت 7 صبح از منزل بیرون می آمدم و شب ها بعد از کلی کلنجار ساعت 11 به منزل برمی گشتم . در بعضی مواقع مجبور بودم روزهای تعطیل هم سر کار بروم به قول معروف نه شب داشتم نه روز ….

داستان به اینجا ختم نمی شد با این همه دوندگی و با روزی بیشتر از 16 ساعت کار مداوم و بدون استراحت ، همیشه از کارها عقب بودم و نمی توانستم کارها را به موقع تمام کنم و دربیشتر مواقع مشتریان ناراضی بودند و من نمی توانستم در پایان پروژه پولم را به موقع از مشتریان بگیرم و چون آنها بی نظمی و بدقولی ما را می دیدند با بهانه های واهی در تسویه حساب ما را با مشکل مواجه می کردند ….

در نتیجه بعد از مدتی به دلیل اینکه نمی توانستم به موقع از مشتری پول بگیرم جریان نقدینگی شرکت نیز بهم خورده بود … من در دادن حقوق کارمندانم نیز به مشکلات عدیده ای برخورد کردم … و غر زدن کارمندان و کارگران شرکت در تاخیر پرداخت حقوق نیز به مشکلات من اضافه گردید .

درست یادم هست اسفند 1387 بود پروژه های زیادی جذب کرده بودیم و باید تا آخر سال همه آنها را تحویل می دادیم ولی مشکلاتی که داشتیم نمی گذاشت که ما به درستی کار کنیم . هر روز به خودم می گفتم خدایا می شه این ماه لعنتی تموم بشه و من حداقل 13 روز عید رو استراحت کنم و از شر این استرس و اضطراب خلاص بشم …

خلاصه عید شد …نوروز 1388…

اولین کاری که کردم موبایلم را خاموش کردم چون آنقدر زنگ خور داشتم که اصلا نمی گذاشت فکر کنم …

اولین روز عید به دید و بازدید و عید دیدنی با اقوام درجه یک گذشت … ولی از روز بعد من به یک مکان خلوت رفتم و شروع کردم به فکر کردن روی کاغذ…. (البته یادم رفت این موضوع را بهتون بگم که یکی از رفتار خوب من این بود که هرروز صبح قبل از اومدن سرکار یک ساعت از کتاب های بسیار مفید اساتید موفقیت دنیا مثل برایان تریسی ، جک کانفیلد و … رو مطالعه می کردم و در طول روز در زمان هایی که رانندگی می کردم سی دی های صوتی مفید در زمینه مدیریت و موفقیت رو گوش می کردم در نتیجه از لحاظ اطلاعات علمی خیلی خوب شده بودم .)

یادم بود که آقای برایان تریسی در یکی ازکتا بها گفته بود که روش درست فکر کردن اینه که حتما روی کاغذ فکر کنیم تا موفق بشیم …

یک کاغذ برداشتم و شروع کردم به نوشتن …

روش درست فکر کردن هم این طوره

  • اول مشکل یا مساله خودتون رو بالای یک صفحه کاغذ بنویسید …
  • سعی کنید حداقل 20 جواب برای حل مساله تون پیدا کنید و بنویسید  …

 بزرگترین مشکل یا مساله  این بود حتی با ساعات کاری زیاد نمی تونستم کارها را تموم کنم .

هر چی به نظرم می اومد می نوشتم …. البته تا 7 الی 8 تای اول خیلی راحته ولی ازشماره  8 به بعد خیلی سخت میشه … و این خیلی مهمه که به خودتون فشار بیارید و جواب های بیشتری پیدا کنید ….

وقتی جواب ها رو نوشتم شروع کردم به خوندن اونها  ذوق زده شده بودم درسته من جواب رو پیدا کرده بودم .

مشکل من نداشتن هدف ، بی نظمی وبی برنامه گی در کارها بود …

به فکر چاره افتادم حالا شروع کردم به نوشتن راه حل … دوباره 20 تا جواب نوشتم تا راه حل پیدا بشه …

بله…. من به این نتیجه رسیدم که  حتما حتما باید از شب قبل کارها را بنویسم که ….

اولا… صبح ها گیج  و سردرگم نشم.

دوما… وقتی من شب قبل کارهامو می نویسم روز بعد میتونم طبق اولویت اول کارهای مهمم روابتدا انجام بدم .

سوما …فهمیدم که لزوما نیازی نیست که همه کارها رو من انجام بدم باید کارهای کم اهمیت را واگذار کنم تا وقت بیشتری برای انجام کارهای پراهمیت پیدا کنم .

خیلی خیلی خیلی خوشحال شده بودم …

روزهای بعد شروع کردم به جمع بندی مطالبی که مطالعه کرده بودم و همچنین تجربیاتی که در این چند سال به دست آورده بودم …متوجه شدم برای داشتن یک برنامه کاری خوب باید حتما هدف گذاری کنم … این شد که یک هدف یک ساله برای خودم تدوین کردم وبعد طبق اون  یک برنامه یک ساله برای خودم طراحی کردم ( البته روش اینکار رو در “فایل آموزشی برنامه ریزی در 8 دقیقه “توضیح دادم )….

تعطیلات عید تموم شد و من اولین روز رو با انرژی خیلی زیاد شروع کردم …

هرشب قبل از خواب کارهای فردا رو می نوشتم بعد بسته به اهمیتی که داشتند اولویت بندی می کردم بعد از اون جلوی هر کار، فردی که مسئول انجام اون کار هست را مشخص می کردم … بعدا به این نتیجه رسیدم اگر برای انجام کارها از قبلش برنامه ریزی کنم وکارهایی که افراد دیگه می تونن انجام بدهند رو واگذار کنم این طوری فکرم آزاد تر میشد و می تونستم کارهای مهمتربیشتری  را انجام بدم.

نمونه لیست کارهای من در سال 1388…….

هماهنگی ارسال پروژه آقای حسینی                    اولویت B                      مسئول آقای نصیری ( مدیرکارگاه)

خرید یراق آلات برای کارگاه                            اولویت A                      مسئول آقای اجاقی ( خدا بیامرزه سال 92 فوت کردند)

امضا قرارداد با مشتری  ( آقای لطفی )                اولویت A                       مسئول خودم

ارسال فکس به شرکت داده گستر                         اولویت               C        مسئول خانم رضایی منشی دفتر

معمولا تعداد این لیست روزانه بیشتر از 25 مورد بود و چون من هر شب این لیست را تکمیل می کردم فقط با یک نگاه وظایف خودم و کارمندانم را مشخص می کردم و دیگه هیچ گونه استرس و اضطرابی برای انجام شدن کارها نداشتم …

کارها به ترتیب انجام می شدند… دیدم که این روش خیلی موثره …. یعنی کارها تقریبا به ترتیب انجام می شد…دیگه کارگاه به بهانه نداشتن مواد اولیه لنگ نمی شد و از روز قبل  از مسئول کارگاه می پرسیدم که چی کم داریم وبعد داخل لیستم می نوشتم و سریع تهیه می کردم.

یواش یواش به این نتیجه رسیده بودم که اگر کارها را به ترتیب اهمیت و سپس اضطرار انجام بدم خیلی بهتره. زنگ خور موبایلم خیلی کمتر شده بود … اعتراضات و نارضایتی ها به شدت کم شده بود …

بعد از تمام شدن بحران ها و با کمک مطالعات و تجربیاتی که در این مدت به دست آورده بودم  یواش یواش شروع کردم به طراحی فرم های کار بردی در زمینه کاری خودم تا بهتر بتونم کارم رو مدیریت کنم …

بعد ازمدتی چون دیگه نوشتن روی کاغذ به علت کمبود جا جواب کارهای ما رو نمی داد به فکر طراحی نرم افزار برنامه ریزی و مدیریت زمان افتادم و بعد ازمدتی طرح اولیه نرم افزار را طراحی کردم و برای ساخت این نرم افزار با یک شرکت برنامه نویس قرارداد نوشتم که زحمت نوشتن برنامه را بکشن …. چون من از کد نویسی و برنامه نویسی چیزی سردرنمی آوردم ….

مهر ماه سال 1389 زاد روز تولد نرم افزار مدیریت زمان و برنامه ریزی سیمیا سیمینه بود که  بعد از آن در وزارت ارشاد و اداره رسانه های دیجیتال به ثبت رسید که تا به امروز چهار مرتبه به روز رسانی شده است .

بعد از اون تاریخ دوستان وهمکاران که از وجود این نرم افزار اطلاع پیدا کرده بودند از من می خواستند تا یک نسخه از نرم افزار را در اختیارشون قرار بدم . بعد از گذشت چندین ماه و ابراز رضایت از کارکرد این محصول کاربردی به این فکر افتادم تا از طریق سایت این محصول رو در اختیار همگان قرار بدم …. این بود که سایت simineh.com نیز متولد شد و تا به امروز من به کمک همکارانی که برای اینکار استخدام کرده ام توانستم با تولید محصولات بیشتری  در زمینه مدیریت زمان ، برنامه ریزی ، هدف گذاری و بهبود عملکرد فردی و شغلی رضایت خاطر کاربران سایت را فراهم کنم …