مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶
هدف-گ12ذاری-هوشمندانه-برای-کارمندان-01-min.jpg

1min214

هدف گذاری

این مقاله در مورد تئوری لوک است که در بخش اول و بخش دوم به آن پرداخته شد و اینک مطالب پایانی آن را مورد مطالعه شما قرار دادیم.

۴- بازخورد :

علاوه بر انتخاب یک هدف صحیح، یک برنامه هدفمند موثر می بایستی ویژگی بازخورد را داشته باشد. این ویژگی فرصتهایی را برای شفاف سازی انتظارات، کنترل درجه دشواری هدف و به دست آوردن موفقیت فراهم می کند.

فراهم کردن فرصتها یا اهداف حیاتی نقش مهمی دارد.

این گزارشات منظم در مورد پیشرفت کار که موفقیت خاص را در طول مسیر ارزیابی می کند، زمانی از اهمیت برخوردار می شوند که دستیابی به آنها مدت زمان زیادی طول می کشد.

در این گونه موارد، اهداف خود را به هدفهای کوچکتر تقسیم کنید و بازخورد آن را به این نقاط عطف واسطه ارتباط دهید.

اهداف smart (هوشمندانه) قابل سنجش و ارزیابی هستند و این ویژگی تضمین می کند که می توان یک بازخورد شفافی را انتظار داشت.

در تمامی تلاشهای خود در راستای تعیین اهداف مطمئن شوید که یک زمانی را برای ارائه بازخوردهای رسمی در نظر می گیرید.

قطعا روشهای کنترل کننده غیر رسمی اهمیت زیادی دارند و موجب می شوند تا مشوق های منظمی در نظر گرفته شوند.

اگر چه در نظر گرفتن یک زمان خاص برای بحث و بررسی عملکرد اهداف خود یک فاکتور ضروری در پیشرفت عملکرد طولانی مدت محسوب می شود.

۵- پیچیدگی هدف:

پیچیدگی هدف آخرین فاکتور در تعیین هدف مورد نظر است، دو شرط لازم را برای موفقیت در نظر می گیرد.

در مورد اهداف یا وظایفی که پیچیدگی زیادی دارند، وقت خاصی را در مورد اینکه هدف ترسیم شده دشواری زیادی را به شخص تحمیل نمی کند. داشته باشید.
افرادی که در فعالیتهای طاقت فرسا و پیچیده کار می کنند، احتمالا انگیزه بالایی دارند.

اگر چه در صورتیکه مقیاسهای خاصی برای توجیه پیچیدگی اهداف آنها وجود نداشته باشد، خود را به شدت تحت فشار قرار خواهند داد.

بنابراین انجام دو فعالیت زیر نقش مهمی دارد:

۱) دادن زمان کافی به شخص برای تامین اهداف یا بهبود عملکرد خویش
۲) فراهم نمودن زمان کافی برای فرد تا آنچه را که انتظار می رود و یا برای موفقیت او ضروری است، انجام بدهد یا یاد بگیرد.

نکته کلی تعیین هدف عبارت است از آسان نمودن پروسه موفقیت.
بنابراین شما می خواهید مطمئن باشید که شرایط هدف شما مانع از آن نمی شود که افراد به اهداف خود برسند. این نکته موجب تاکید بر ویژگی قابل دستیابی یا حصول هدف smart می شود.

نکات کلیدی در مورد هدفگذاری هوشمندانه:

هدفمندی چیزی است که از نظر اکثر ما شرط لازم در موفقیت ما محسوب می شود.

با درک تئوری تعیین هدف، می توانید اصولی را برای اهدافی که برای خود و تیم خود در نظر گرفته اید به طور موثر به کار بگیرید.

پژوهش های دکتر لوکو و دکتر گروی کارآمد بودن هدفمندی smart را تایید می کنند و تئوری آنها بر روش ارزیابی عملکرد امروز ما تاثیر گذار است.

از اهداف شفاف و چالش برانگیز استفاده کنید و خود را برای رسیدن به آنها متعهد بدانید. در مورد عملکرد اهداف خود بازخوردهایی را نشان دهید.

پیچیدگی هدف خود را مد نظر داشته باشید.

اگر از این قوانین ساده پیروی کنید، پروسه تعیین هدف شما با موفقیت بیشتری روبرو خواهد بود و عملکرد کلی شما بهبود می یابد.

 

ترجمه شده توسط سایت سیمینه
منبع: سایت mindtools
با آرزوی موفقیت، ثروت و شادی روزافزون برای همه شما
گروه آموزشی سیمینه


مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶
هدف-گذاری-هوشمندانه-برای-کارمندان-01-min.jpg

2min244

هدف گذاری

این مقاله در مورد تئوری لوک است که در بخش اول به آن پرداخته شد و اینک ادامه آن را مورد مطالعه شما قرار دادیم.

پنج اصول هدفمندی:

اهداف برای اینکه بتوانند ایجاد انگیزه کنند می بایستی ویژگی های زیر را داشته باشند:

 

  1. شفافیت

  2. چالش پذیری

  3. تعهد

  4. بازخورد

  5. پیچیدگی کاری

 

  1. شفافیت در هدف گذاری:

اهداف مشخص و شفاف قابل سنجش هستند و ابهام ندارند، زمانیکه یک هدف شفاف باشد و یک محدوده زمانی معینی برای اتمام آن وجود داشته باشد، سوء تفاهم کمتری در مورد رفتارهایی که می بایستی مورد پاداش قرار بگیرند، وجود خواهد داشت. شما می دانید که چه چیز مورد انتظار خواهد بود و می توانید از نتایج خاص به عنوان منبع انگیزه استفاده کنید.

زمانی که هدفی مبهم باشد و یا هدف ما تحت عنوان یک دستور العمل کلی بیان شود مانند “ابتکار عمل داشته باش” ارزش انگیزشی محدودی خواهد داشت. به منظور بهبود عملکرد خودتان و عملکرد تیمی خود، اهداف شفافی را تعیین کنید که از استانداردهای خاص و قابل سنجش تبعیت کنند.

به عنوان مثال اهداف شفاف عبارتند از میزان گردش و جابجایی نیروی کار خود را تا ۱۵% کاهش دهم یا ظرف مدت ۴۸ ساعت به پیشنهادات کارمندان پاسخ دهم.

زمانی که از واژه اقتصادی smart (هوشمندانه) برای تعیین اهداف خود استفاده می کنیم، با رعایت سه ویژگی خاص بودن، قابل سنجش بودن و وابسته به زمان بودن، آن را شفاف جلوه می دهیم.

 

  1. چالش پذیری:

یکی از مهمترین ویژگی های یک هدف، میزان چالش برانگیز بودن آن است. افراد اغلب با به دست آوردن موفقیت، انگیزه مند می شوند و بر اساس اهمیت موفقیت به دست آمده به ارزیابی یک هدف می پردازند.

زمانیکه شما بدانید آنچه که انجام می دهید به خوبی استقبال می شود یک انگیزه طبیعی برای انجام یک کار مناسب پیدا می کنید. میزان یادداشتها معمولا برای اهداف دشوارتر، بیشتر می شود.

 

اگر شما اعتقاد داشته باشید که برای رسیدن به یک هدف چالش برانگیز مورد تشویق قرار می گیرید، در نتیجه شور اشتیاق شما بیشتر خواهد شد.

تعیین اهداف smart که مرتبط باشند موجب ارتباط میان آنها با مشوق های در نظر گرفته شده در رسیدن به آن اهداف می شوند. اهداف مربوطه موجب بیشتر شدن اهداف سازمان شما می شوند. زمانیکه اهداف خود را تعیین می کنید، هر کدام از آنها را چالش برانگیز کنید. اگر یک تکلیف، کار آسانی نمی باشد و اهمیتی نداشته باشد، تلاش شما تاثیرگذار نخواهد بود.

 

نکته:

برقراری توازن میان یک هدف چالش برانگیز و واقعی امری ضروری است.در هدف گذاری تعیین هدفی که شما قادر به دستیابی آن نمی باشید نسبت به هدفی که بسیار ساده و آسان می باشد، تاثیر مخرب تری در از بین بردن انگیزه شما خواهد داشت.

نیاز به موفقیت و کسب نتیجه خوب بسیار قوی می باشد. بنابراین مردم بیشتر تحت تاثیر اهداف حقیقی و چالش برانگیز، انگیزه مند می شوند. اطمینان از اینکه اهداف ما قابل دستیابی و حصول هستند یکی از ویژگی های اهداف smart  محسوب می شود.

 

  1. تعهد:

اهداف ما می بایستی قابل درک و توافق باشند تا بتوانند تاثیرگذار باشند. کارمندان یک سازمان به احتمال زیاد به هدفی که احساس کنند خود آنها جزئی از آن هستند “بهای بیشتری” می دهند. ایده مدیریت اشتراکی مبتنی بر این ایده است که نقش کارمندان در تعیین اهداف و تصمیم گیری ها پررنگ باشد. ویژگی های دیگری که می توان به اهداف smart نسبت داد، زمانیکه شما برای تعیین اهداف خود با افراد دیگر فعالیت می کنید، به صورت جمعی انگیزه افراد افزایش می یابد.

اهداف مورد توافق به تعهد نسبت به آنها ختم می شوند. این بدان معنا نیست که تمامی اهداف می بایستی با کارمندان مورد بحث و تبادل نظر قرار بگیرد یا از سوی آنها تایید شوند، این بدان معناست که اهداف ترسیم شده می بایستی هماهنگ باشند و همسو با انتظارات قبلی و دغدغه های سازمانی باشند.

 

مادامی که کارمندان این اعتقاد را داشته باشند که هدف آنها همسو با هدف سازمان می باشد، تعهد آنها نیز بیشتر می شود. جالب توجه است که تعهد نسبت به هدف و دشواری هدف اغلب در ارتباط با یکدیگر هستند. هر چقدر که هدف دشوار تر باشد، تعهد بیشتری برای انجام آن لازم است.

اگر شما هدف آسانی داشته باشید نیازی به انگیزه بیشتر برای انجام آن هدف ندارید. زمانیکه هدف شما دشوار باشد به احتمال بیشتر با چالش هایی مواجه می شوید که نیاز به مشوق های قوی تری می باشند.

زمانیکه شما از تعیین هدف در محل کار خود استفاده می کنید، تلاش درستی برای مدنظر قرار دادن افراد در تعیین آنها انجام خواهید داد.

کارمندان را به تعیین اهداف خودشان تشویق کنید و آنها را از وقایع حاصله در سازمانهای دیگر آگاه کنید. با این روش آنها مطمئن می شوند که اهدافشان همسو با اهداف سازمان می باشد.

 

ادامه دارد…

ترجمه شده توسط سایت سیمینه

www.simineh.com

منبع: سایت mindtools


مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶
هدف-گذاری-هوشمندانه-برای-کارمندان-03-min.jpg

1min242

هدف گذاری

تئوری <لوک> درمورد تعیین اهداف هوشمندانه برای کارمندان

درک تعیین اهداف هوشمندانه در هدف گذاری:

هدفمندی یک روش موثر در ایجاد انگیزه در افراد و نیز در خود ما می باشد. ارزش تعیین هدف به خوبی شناخته خواهد شد که سیستم های کلی مدیریت برخوردار از اصول تعیین اهداف باشند که در آنها گنجانده شده اند. در حقیقت، تئوری تعیین هدف عموماً به عنوان معتبرترین و مفید ترین تئوری های انگیزشی در روانشناسی صنعتی و سازمانی، مدیریت منابع انسانی و رفتار سازمانی محسوب می شود.

اکثر روسا، از مقالات سمیناری و تجاری، یاد گرفته اند اهداف خود را در چهارچوب روش هوشمندانه تعیین و مشخص کنند. ظاهراً فرض این موضوع که با تعیین اهداف در چهارچوب پنج ویژگی خاص بودن ، قابل سنجش، قابل دستیابی، مربوط و وابسته به زمان می توان به اهداف خود برسیم، فرضی طبیعی است.

 

اما آیا این روش واقعاً بهترین روش تعیین هدف می باشد؟

به منظور پاسخ به این سوال، نگاهی به پژوهش دکتر ادوین لوکو  در مورد تعیین هدف و انگیزه در اواخر دهه۱۹۶۰ می اندازیم. در مقاله سال ۱۹۶۰ او می گوید که کارمندان به واسطه داشتن اهداف مشخص و بازخورد مناسب انگیزه مند می شوند.< تئوری لوک >در ادامه می گوید که کار کردن در راستای یک هدف، منبع اصلی انگیزه برای دستیابی حقیقی به آن هدف محسوب می شود که به نوبه خود منجر به بهبود عملکرد فرد می شود.

این اطلاعات ظاهراَ ۴۰ سال پیش، جنبه تحول و دگرگونی نداشته اند. این حاکی از تاثیر و نفوذ این تئوری بر عملکرد حرفه ای و شخصی ما می باشد. در این مقاله نگاهی به آنچه که <تئوری لوک > در مورد تعیین هدف گفته است، می اندازیم و اینکه چگونه می توان تئوری او را در اهداف عملکردی خود به کار گرفت.

 

تئوری تعیین هدف( هدف گذاری):

پژوهش <تئوری لوک > نشان داد که یک رابطه میان میزان سختی و خاص بودن یک هدف و عملکرد افراد در یک حرفه و کار وجود دارد. او به این نتیجه گیری رسید که اهداف خاص و دشوار منجر به عملکرد کاری بهتر می شود تا اینکه اهداف مهم و آسان بتوانند چنین کاری را انجام دهند.

گفتن این جمله به کسی که “تمام تلاش خود را به کار بگیر”، نسبت به  این جمله که” تلاش خود را بکن تا بیش از ۸۰ درصد کار خود را به درستی انجام دهی یا تمرکز خود را بر استفاده از بهترین اوقات خود قرار بده” تاثیرگذاری کمتری دارد. همچنین داشتن هدفی که بسیار ساده و آسان باشد، نمی تواند یک نیروی انگیزشی محسوب شود.

اهداف دشوار نسبت به اهداف ساده انگیزه بیشتری ایجاد می کنند چرا که با انجام آنها، موفقیت بیشتری حاصل می شود. سالها بعد دکتر لوکو مقاله خود را منتشر کرد و پژوهشگر دیگر به نام دکتر گروی ، تاثیر تعیین هدف در محیط کار را مورد مطالعه قرار داد.

نتایج او دقیقاً نتایج پژوهش دکتر لوکو را تایید می کرد و رابطه میان تعیین هدف و عملکرد در محیط کاری شکل گرفت. در کتابی که مشترکا دکتر لوکو و دکتر گروی تدوین کردند، آنها بر نیاز به تعیین اهداف سخت و خاص تاکید کردند و سه ویژگی دیگر هدفمندی موفقیت آمیز را ارائه کردند.

 

۵ اصول هدفمندی:

اهداف برای اینکه بتوانند ایجاد انگیزه کنند می بایستی ویژگی های زیر را داشته باشند:

ادامه در بخش دوم

ترجمه شده توسط سایت سیمینه

www.simineh.com

 

منبع: سایت mindtools

 

 


مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶

2min120

مهارت مدیریتیمهارت مدیریتی چیست؟

مهارت مدیریتی به توانایی گفته میشود که در آن فرد در خود امکان به حرکت درآوردن  و هدایت افراد یک مجموعه را در راستای اهداف تعیین شده و متناسب با اهداف سازمان را فراهم می آورد.

همه ما به خوبی می دانیم که مهارت مدیریتی یک دانش است و این دانش از یک منطق و سیستم پیروی می کند. بنابراین رفتار مدیر تابع علم مدیریت است و یک مدیر ما هر کسی است که از سرچشمه علم و دانش مدیریتی به نحو احسن استفاده کند.

از جمله عواملی که به مهارت مدیریتی پر و بال میدهد و آن را به کمال میرساند.

– اعتماد بنفس

– احتیاط عقلانی

– هدفمند بودن

– و داشتن تصمیم گیری و تصمیم سازی است

عامل اساسی دیگری که در مدیریت تاثیر گذار است زمان و نحوه استفاده از آن است. زمان مسئله ای نیست که بتوان آن را نادیده انگاشت.

مدیریت همانطور که عامل بسیاری از پیروزی هاست بسته به نوع استفاده از آن میتواند عامل شکست هم باشد.

مدیریت عبارت است از ایجاد مجموعه ای از فعالیتها و تصمیماتی که سبب ایجاد یک یا چند روش موثر برای رسیدن به هدف شرکت.

مدیرانی در این راستا موفق خواهند بود که علاوه بر برنامه های کوتاه مدت به برنامه های بلند مدت و اهداف آینده شرکت نیز فکر کنند. در گذشته مدیران بیشتر وقتشان را صرف امور روز مره می کردند وبه اهداف و برنامه بلند مدت اهمیتی نمی دادند.

ولی امروزه مدیرانی موفق خواهند بود که برای خود برنامه و اهداف بلند مدت داشته باشند. برای حصول این امر در ابتدا مدیر باید زمان مناسب برای این کار را ایجاد کند تا بتواند به برنامه ریزی برای بلند مدت بپردازد.

۱- تنظیم روش های مناسب عملکرد

برای کارهای تکراری به تنظیم روش های مناسب بپردازد و براساس تنظیم روش ها هر جا که نیاز بود خط مشی کرده و دست به حذف یا تغییر عملکرد بزند .

۲- بودجه ریزی و کنترل

با ایجاد سیستم بودجه بندی وپیش بینی فروش وگردش بودجه در آینده برای بلند مدت تصمیم گیری کند .مدیر باید خود را از تصمیمات موردی رها کرده و به کنترل امور و اصلاح دست بزند.

زمانی که مشکلات موردی با تصمیم گیری های درست حل شود وقت مدیر آزاد شده و مدیر میتواند به تفکر در باره چگونگی عملکرد بهتر بپردازد.

برنامه ریزی بلند مدت در دو مفهوم کار برد دارد

مفهوم اولیه برنامه ریزی بلند مدت عبارت است از تعیین تورم و رکود و همچنین پیش بینی نیاز بازار، توجه به فرصتها و تهدیدات که در روند شرکت تاثیر گذار خواهد بود. بعد از تعیین این امور مدیر با انتخاب راهکار مناسب و با توجه به منابع موجود و در اختیار، شرکت را در مسیر حرکت اهداف پیش خواهد برد .

مفهوم ثانویه، در برنامه ریزی بلند مدت در این مفهوم باید دست به اتخاذ روشهای مهم و اساسی زد که برای شرکت تعهدات سنگینی ایجاد خواهد کرد.

در ابتدا همه حالتهای ممکنی که احتمال دارد در آینده برای شرکت پیش بیاید را در نظر می گیرند (تورم و رکود ) سپس با توجه به امکانات و منابع در اختیار شرکت راه حل های گوناگون برای هر یک از موقعیت ها در نظر گرفته می شود تا در صورت وقوع هر کدام از حالتها از برنامه های از پیش تعیین شده که مناسب حال شرکت است یکی را انتخاب کنند .

به این روش ، برنامه ریزی استراتژیک هم گفته می شود .در این روش تصمیمات مهم وسر نوشت ساز است . در این روش با هرتغییری باید روش مناسب را مطابق با شرایط ایجاد شده جدید اتخاذ کرد . که اگر روش انتخابی نادرست باشد سبب شکست مدیریتی وبه درد سر افتادن شرکت خواهد شد .

مدیریت استراتژیک (راهبری )

مدیریتی که در آن مدیر رده بالای موسسه ، عملکرد وجهت گیری بلند مدت سازمان را مشخص می کند . این فرایند از طریق یزنامه ریزی صحیح موقعیتی ، اجرای مناسب و ارزیابی مداوم تحقق می پذیرد .

مدیریت استراتژیک مجموعه ای از اقداماتی است که به وسیله آن مدیر یک سازمان باید .

۱- بررسی وتجزیه وتحلیل فرصتها وتهدیدات محیط خارجی شرکت

۲- بررسی وتجزیه وتحلیل نقاط ضعف وقوت محیط داخلی شرکت

۳- مشخص کردن اهداف شرکت وتعیین خط مشی

۴- ایجاد روشهایی که با نقاط قوت وضعف ف فرصتها وتهدیدات منطبق باشد

۵- اجرای روشهای راهبردی با توجه به موقعیتهای پیش آمده

۶- ارزیابی وکنترل استراتژیک به منظور اطمینان از رسیدن به اهداف سازمان

دلایل اهمیت آگاهی مدیریت استراتژیک

تشدید رقابتهای داخلی وخارجی ونفوذ بیشتر دولت در عملکرد بازرگانی ، شرکتها را براین امر وا می دارد که درک مدیریت استراتژیکی را مورد توجه قرار دهند .

کارمندان ، سر پرستان و مدیران میانی نیز باید با مدیریت استراتژیک آشنا باشند . آشنایی با این مسئله به آنها کمک می کند تا ارتباط  وظایف شغلی خود را با اهداف شرکت همسو و هماهنگ کنند .

روشهای استراتژیک نه تنها عملکرد شغلی را بهبود می بخشند ، بلکه فرصت ارتقاع شغلی را نیز افزتیش می دهند . وهمین امر باعث تاثیر مثبت روی عملکرد شررکت وسازمان خواهد شد .

مدیریت استراتژیک باعث می شود:

– در مقابل تغییرات محیط غافلگیر نشویم

– ایجاد انگیزهوحرکت وهماهنگی افراد زیر مجموعه شرکت در راستای اهداف بلند مدت در جهت حرکت سازمان برای رسیدن به اهداف آن شرکت .

– باعث ایجاد موفقیت ورضایت خاطر بیشتر کارمندان خواهد شد .

– هماهنگی ارتباطات بهتر واستفاده مطلوب از منابع ددر شرکت .


مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶

2min340

مهارت های ادراکیتوانایی ادراکی چیست؟ چرا مدیران باید مهارت های ادراکی داشته باشند؟

به درک پیچیدگی های سازمان و جایگاه عملیاتی افراد در سازمان، مهارت های ادراکی یا مفهومی گفته میشود. درک درست فرد از خویش وشناخت توانایی هایی که در انجام امور دارد، می تواند به فرد کمک کند تا بتواند تشخیص دهد در کدام جایگاه عملیاتی میتواند فرد مفیدتری برای سازمان باشد .این درک افراد در یک قسمت از سازمان میتواند به تغییر در قسمتهای دیگر منجر شود .

در عرصه سازمانی ، تغییر وتحولات بزرگی که براساس مهارت های ادراکی ، فناوری و دست آورد های روز دنیا در تمامی عرصه ها ، چه داخلی و چه خارجی سازمان اتفاق می افتد ، باعث پیداییش رویدادی به عنوان مدیریت کار آمد میشود .

مدیریت کارآمد چیست؟

قدرت تشخیص، تجزیه وتحلیل محیطی سازمان و توانایی گرفتن تصمیم درست و به جا و اجرای فعالیتهایی که باعث تقویت و پیشرفت روزافزون سازمان می شود را می گویند .

مدیریت کارآمد به پیش بینی آینده نمی پردازد بلکه در ساختن آینده ای درخشان و بهتر راهکارهای مفید در اختیارمان می گذارد. ارائه راهکار جدید وتازه سبب ایجاد پویایی در سازمان میشود . ودر برابر تغییرات محیطی واکنش سازنده نشان خواهد داد

مدیریت کار آمد به جای برنامه ریزی محض وخشک به داشتن دیدگاه جامع در وضعیت تحول محیطی تاکید می کند. دراین زمان یک مدیر کار آمد باید دارای تفکر خلاق هم باشد تا بتواند با تغییرات محیطی جامعه سازمان را هدایت کرده و از ناهنجاری ها جلو گیری کند .

بنابراین داشتن سازمانی که بتوان در آن به تجزیه و تحلیل محیطی پرداخت، نیازمند داشتن مهارت های ادراکی مدیران و رهبران آن سازمان است .

چند گام اساسی یک مدیریت کار آمد

۱- شناخت و تجزیه تحلیل مدیریتی محیط درونی و بیرونی

برای تصمیم گیری درست در سازمان ، اولین گام یک مدیر ، شناخت وداشتن درک درست از محیط است . محیط یک سازمان بر تمامی عوامل وفعالیتها ی سازمان تاثیر می گذارد .

برای داشتن محیطی سالم وکار آمد سازمانی، باید مطالعه ای دقیق در پیرامون محیط درونی سازمان ، نقاط قوت و ضعف داشت . فرصت ها و تهدیدات محیط بیرونی سازمان که سبب تاثیر در محیط درونی میشود را شناسایی کرده و آن را مورد ارزیابی قرار داده تا براساس مطالب به دست آمده و شناخت ، مناسب ترین راه را برای عملکرد بهتر سازمان انتخاب کنیم.

۲- عزم راسخ قدرت درک

مدیریت کارآمد به عزمی راسخ وقدرت درک بالایی نیاز دارد تا بتواند بهترین تصمیم هارا برای تحول سازمان اتخاذ کند . وقتی در راس امور یک شرکت مدیریت خلاق و کار آمد قرار بگیرد ، می توان این روحیه را در بیقیه افراد سازمان نیز فرهنگ سازی کند .

در یک سازمان با مدیریت کار آمد ، اولین گام در جهت تحول این است که باید باورهای نیروهای انسانی را در راستای حرکت های کارآمد قرار دهیم . تا با به وجود آمدن هر مسئله تازه ای در برابر آن از خود مقاومت نشان ندهند . یک مدیر کار آمد برای آنکه بتواند نیروی انسانی را در مسیر تحول قراردهد، باید ایتدا آن افراد را ازاهداف این عملیات اگاه سازد .

تجزیه وتحلیل محیطی ، این امکان را برای ما ایجاد خواهد کرد که

۱- به کارمندان در شناخت وضعیت کنونی وآینده کمک خواهیم کرد.

۲- به ما در برسی وشناخت عوامل تاثیر گذار برسازمان کمک خواهد کرد

در مطالعه درون سازمانی ، نقاط قوت وضعف در ابعاد مختلف تعیین می گردد . ودر مطالعه برون سازمانی ، شناسایی فرصت ها و تهدیدهای محیط بیرونی مورد توجه قرار می گیرد . این مطالعه وشناخت به مدیران این امکان را می دهد تا بر اساس فرصت ها و تهدیدات پیش رو تصمیم اتخاذ کنند .

محیط بیرونی سازمان خود به دو بخش تقسیم می شود:

بخش عمومی شامل:

– عوامل اجتماعی (میانگین میزان تحصیلات ) .

– عوامل اقتصادی ( نخ بهره وتورم ) .

– عوامل سیاسی (قدرت احزاب ، خط مشی دولت ) .

– عوامل قانونی (قوانین حقوقی ، قوانین بین المللی ) .

بخش عملیاتی شامل:

– مجموعه عوامل بیرون سازمانی که تاثیرات آنی و شدیدی روی دستاوردها دارند . مانند، ارباب رجوع، مردم، نیروی کار،  جوانان یک جامعه ….

محیط درونی، عوامل خود سازمان هستند. نوع عملکرد یک سازمان در برابر چالش ها وفرصتها ، کسب رضایت  مراجع کنندگان ، موقعیت اجتماعی وسطح آگاهی افراد سازمان و … از عوامل درونی سازمان به شمار می روند .

برای انجام امور یاد شده ودست یابی به فرایند تجزیه وتحلیل درون سازمانی وایجاد محیط مناسب برای کار در راستای وظایف باید این عوامل را برای خود مشخص کنیم .

– تعیین اهداف ونوع عملکرد سازمان

– مشخص کردن اهداف بلند مدت در راستای عملکرد سازمان

– چشم پوشی از فرصتهای آنی برای رسیدن به موفقیتهای بهتر وبزرگتر در آینده

– ضرورت هماهنگی تمامی افراد یک سازمان

– حرکت تمامی افراد یک سازمان در راستای عملکرد سازمان  وتعهد به امور سازمان

– شناخت اجزای سازمان وشناخت توانایی های هر یک از افراد سازمان

– شناخت پیچید گی های سازمان

– ایجاد مهارت سازنده در سازمان

– شناخت موقعیت خود درجهت تحقق اهداف سازمان

– شناخت و درک موقعیت سازمان در جامعه

تهیه شده در گروه محتوای سیمینه

موفق وسربلند باشید


مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶

1min210

استفاده مفید از زمان

استفاده مفید از زمان در مدیریت

شاید بارها این جمله را شنیده باشید وقت طلاست  واین تکرار برای ما یاد آور این مسئله است که زمان وابعاد آن بخش بسیار مهمی از زندگی بشر را تحت الشعاع قرار داده است اما چگونگی استفاده مفید از زمان سوالی است که برای خیلی ها پیش می آید.

مدیریت زمان پدیده نوظهور عصر کنونی نیست ، که ما بخواهیم مدعی شویم که این مبحث در عصر اطلاعات و فن آوری به وجود آمده . بشر از همان زمان نخستین با این مسئله به اشکال مختلف درگیر بوده .

مدیریت امور، مسئله ای بوده که همه افراد در امور روزانه و زندگی شخصی با آن سرو کار دارند .

تعاریف:

زمان : میزان وقت پیش رو در انجام امور .

مدیریت : مجموعه ای از مهارت ها برای کنترل و بهروری بهتر از زمان .

اصل عمومیت یافته استفاده مفید از زمان

مدیریت زمان مجموعه ای از مهارتها وتوانمندیهایی است که به شما کمک می کند تا بتوانید از زمان خود به نحو احسن و زیر سلطه اختیارات خود استفاده کنید .

مردمی که از مدیریت زمان استفاده نمی کنند چند گروه هستند

-گروه اول ، کسانی هستند که اصلا شناختی از مدیریت زمان ندارند

-گروه دوم ، افرادی هستند که حوصله برنامه ریزی ندارند . افراد تنبلی که انگیزه وهدف مشخصی در زندگی ندارند .

-گروه سوم افراد دقیقه نود و اجبار هستند .این افراد تا اجبار ،فشار وتنگی وقت نباشد کاری انجام نمی دهند .

تحلیل کنید زمان را چگونه میگذرانید

تحلیل ذهنی در این مسئله مفید نخواهد بود . شما باید شما باید فهرستی از کارها وفعالیت روزانه خود را وحتی احساسی که زمان انجام کارها دارید را یاد داشت کنید .

وقتی چند روز این کار را انجام دادید به تحلیل گزارشات ثبت شده خود بپردازید . تحلیل رفتاری این امکان را به شما می دهد تا متوجه شوید در طول شبانه روز چقدر از وقت خودتان را صرف کارهای مهم وچقدر صرف کارهای غیر ضروری کرده اید .

بعد از تحلیل شما میتوانید کارهایتان را بر اساس ضرورت آن اولویت بندی کنید واین همان برنامه ریزی ومدیریت زمان است .

برنامه ریزی و هدفگذاری به شما این امکان را می دهد ، که مسیر رسیدن به اهدافتان را هموارتر کنید .

وقتی شما برنامه ریزی مختص خود را انتخاب کردید ، باید بدانید که تعداد ساعاتی که در اختیار دارید محدود است و نباید از خود انتظار نتیجه ای خارج از حد توانتان داشته باشید .

ما نمی توانیم از یک برنامه ریزی برای همه افراد استفاده کنیم . افراد با توجه به شرایط خود وبرخورداری از کلیت راهکار برنامه ریزی باید بتوانند برای خودشان برنامه های کارآمد تهیه کنند .

یک برنامه ریز موفق باید قدرت کنترل امور وروند کاری خود را داشته باشد  .باید بتواند در کار به راندمان و بهره وری فکر کند نه اینکه مدت زمان طولانی را صرف کارها کند و تمام اینها نیازمند دقت و تمرکز در استفاده مفید از زمان هایی است که در اختیار دارد .

برنامه ریزی مسیر رسیدن به هدف را هموارتر وسرعت عمل شما را برای انجام امور بهتر خواهد کرد .

 

درپناه خداوند متعال پیروز باشید.

www.simineh.com


مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶

1min370

ریسک پذیری و اهمیت آن در موفقیت

تا به حال از خود سوال کرده اید چرا در یک جامعه تعدادی افراد موفق تر از بقیه هستند؟

یا در بین فرزندان یک خانواده چرا یکی موفق تر از دیگر فرزندان است؟

به نظر شما موفقیت تا چه حد با ریسک پذیری ارتباط دارد؟

فکر می کنید چرا چنین اتفاقی رخ میدهد؟ آیا این افراد از امکانات بیشتری نسبت به سایرین برخوردارند؟

آیا موفقیت یک موهبت الهی است که خداوند متعال در وجود اینان نهادینه کرده؟

مسلما چنین چیزهایی فقط زاییده تفکر افرادی است که هیچ گامی برای انجام کاری برنمی دارند. افراد موفق افرادی هستند که از قدرت هوش و تفکری که دارند به نحو احسنت استفاده میکنند. این افراد قدرت ریسک پذیری را درخود تقویت میکنند. استفاده از هوش و تفکر در کنار ریسک پذیری و نداشتن ترس از شکست از خصایص افراد موفق است.

افرادی که به خاطر ترس از شکست دست به شروع کاری نمی زنند و همیشه برای خود دلیل تراشی میکنند که اگر بخواهم این کار را انجام دهم آن اتفاق رخ خواهد داد.

این افراد تمام عمر خود را در اگرهایشان صرف خواهند کرد و با دیدن افرادی که در کارهایشان به موفقیت دست پیدا کرده اند با حسرت نگاه کرده و عامل پیروزی افراد را شانس و امکاناتی که در اختیار داشته اند خواهند دانست.

افراد موفق برای شروع به کار به پیروزی فکر میکنند و اگر با شکستی مواجه شوند عوامل شکست را بررسی کرده و سعی میکنند این عوامل را از سر راه بردارند. افراد موفق از شکست مانند اهرمی برای پیروزی استفاده میکنند.

ریسک پذیری لازمه ی موفقیت

تا به حال به ریسک پذیری کودکان زیر هشت سال دقت کرده اید؟

این کودکان قدرت ریسک پذیری فوق العادی دارند. شاید ساعت ها وقت خود را صرف انجام کاری کنند و بعد از هر بار عدم موفقیت دوباره و دوباره آن کار را تکرار خواهند کرد از نظر این کودکان غیر ممکن، غیر ممکن است.

اگر شما هم در زندگی این نکته را مد نظر قرار دهید که غیر ممکن، غیر ممکن است و بعد از هر شکست دوباره کارتان را از سر گیرید و به جای رها کردن کار به دنبال یافتن ایرادات و رفع آنها باشید حتما در کارتان به موفقیت دست پیدا خواهید کرد.

برای موفقیت باید:

-ذهنی پویا ، تفکری خلاق ، تلاش مستمر، قدرت ریسک پذیری، قدرت پذیرش شکست، توانایی ارزیابی علل شکست ، مهارت استفاده از شکست برای پیروزی را داشته باشیم .

مهم نیست چقدر امکانات دارید، مهم این است که اگر از امکانات و داشته هایتان به درستی استفاده نکنید هیچ کدام به درد نخواهند خورد.

 

www.simineh.com


مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶
2016-08-23-1471986466-7526518-MarketingStrategies-1-min.jpg

2min100

مدیریت موفق

دنیای امروز، دنیای مدیریت خلاق و دنیای پیشبرد اهداف در راستای برنامه ریزی و هدف گذاری است.

تغییراتی که در یک شبکه مدیریتی ایجاد میشود باید آهسته و مستمر صورت گیرد تا کارایی لازم را داشته باشد. یک مدیر خلاق باید بداند کی، کجا و چگونه یک تغییر را در سیستم خود ایجاد کرده و توانایی تشخیص نقطه امن و همچنین عامل تغییر را هم داشته باشد.

مدیریت خلاق باید متوجه باشد:

  • چه چیز نیازمند تغییر است؟
  • چه روش هایی باید برای این تغییرات بکار گیرد؟
  • توانایی ارزیابی تغییرات را داشته باشد.
  • بهترین روشی که میتواند انتخاب کند کدام است؟
  • با تغییرات ایجاد شده چگونه برخورد کرده و توانایی استفاده از تغییرات در راستای اهداف خود را داشته باشد.

یکی از دلایلی که باعث شکست مدیران در بازار کار میشود نداشتن بصیرت و آینده نگری مناسب است. تغییرات معمولا نامحسوس هستند و فقط یک مدیر با بینش و بصیرت میتواند پی به این تغییرات ببرد.

شما یک ظرف آب جوش را در نظر بگیرید و یک ظرف آب یخ، اگر بی درنگ دستتان را در هر کدام از این دو ظرف قرار دهید فورا واکنش نشان خواهید داد.ولی درنظر بگیرید اگر دستتان در ظرف آب خنک باشد و کم کم آب جوش را به آن اضافه کنید واکنشی از خود نشان نخواهید داد چون این تغییر آن قدر زیاد نیست که شما را وادار به عملی کند نهایتا تغییر را زمانی احساس خواهید کرد که دستانتان احساس سوزش کند و این زمانی است که دیگر برای انجام هر کاری دیر است.

تغییرات رقابتی جامعه کنونی نیز به همین منوال شما را غافل گیر میکند. آرام و زیرکانه بدون آنکه متوجه شوید چه چیز درحال وقوع است.

مدیریت موفق:

مدیر موفق، مدیری است که فضای رقابتی را در راس امور قرار دهد و هر زمانی آماده پذیرش پیشرفتهای اطلاعاتی و فن آوری جدید بازار کار باشد تا یک دفعه و بی خبر درگیر تغییرات نشود.

مدیری که شرکت خود را از الان برای تغییرات چند سال آینده آماده کند مسلما بر تغییرات تسلط کافی خواهد داشت. مدیریت خلاق نیاز اساسی امروز است.

دلایل زیادی برای تغییر وجود دارد گاهی این دلایل درونی و قابل درک است و گاهی تغییر بیرونی و غیر قابل درک است. مدیریت موفق با پیش بینی تغییرات به طور کلی، میتواند خود را تا حدودی از سونامی تغییرات غیر قابل پیش بینی بیرونی محفوظ دارد و همیشه آماده و گوش به زنگ این تغییرات باشد.

یک مدیر موفق باید از تفکر مدیریتی و بصیرت و آینده نگری کافی برخوردار باشد تا بتواند خود را با تغییرات به وجود آمده هماهنگ کند و برای اینکه یک مدیر در برخورد با تغییرات و تطبیق خود و سازمانش در برابر تغییرات شکست نخورد باید ارزشها و انگیزش هایی که در تسهیل این امور به او کمک خواهد کرد را تقویت کرده و دیدگاه خود را نسبت به امور و جهان اطرافش باید تغییر دهد. یک مدیر موفق باید با دید باز و دقیق تری به امور پیرامون خود بنگرد و تفکر مدیریتی خود را تقویت کند.

 

موفق و پایدار باشید.

www.simineh.com


مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶
creative-workplace-min.jpg

1min150

خلاقیت چیست و کاربرد آن چگونه است؟خلاقیت چیست و کاربرد آن چگونه است؟

مهمترین مسئله ای که در این مبحث مورد بررسی قرار میدهیم این است که خلاقیت چیست ؟ برای خلاق بودن اول باید بدانیم این کلمه تا چه حد شمولیت دارد.

خلاقیت چیست؟

خلاقیت یعنی ایجاد چیزی که وجود ندارد یا روش جدیدی برای تسهیل امور در رسیدن به هدفی مشخص.

خلاقیت دامنه گسترده ای دارد، کوچکترین و بی اهمیت ترین چیزها تا پیچیده ترین موضوع ها را در بر میگیرد.

از آنجایی که خلاقیت در یک امر پدید آورنده موضوعی نوظهور است شاید برای اثبات آن در مرحله اول مورد تمسخر قرار گیرد بعد عده ای با مخالفت با آن بپردازند. این شما هستید که به این فکر نوظهور کمک خواهید کرد که نهایتا به مرحله موفقیت دست پیدا کند. چون خلاقیت در مرحله اول نوعی بی نظمی در امور ایجاد خواهد کرد، پس انتظار نابجایست که در مرحله نخست مورد پذیرش قرار گیرد. یک پدیده نوظهور ممکن است برای همه خوشایند نباشد پس مخالفانی نیز در این بین وجود خواهند داشت. این شمایید که با قدرت تفکر و جسارتی که در خودتان دارید میتوانید درستی یک موضوع را به دیگران اثبات کنید.

خلاقیت چیست ؟ خلاقیت جهانی از رموز است. چون هر بار ایده ای جدید به وجود می آید. خلاقیت منشا مشخصی در ذهن ندارد که هر بار نیاز شد به سراغ آن برویم و از آن استفاده کنیم. گاهی یک ایده خلاقانه میتواند تمام عمر زندگیتان را تحت تاثیر قرار دهد.

میخواهید خلاق باشید؟

باید بتوانید مهارت تفکر خلاقانه خود را پرورش دهید. باید چیزی وجود داشته باشد تا خلاقیت را در آن زمینه بکار بگیرید یا موضوعی وجود دارد و این شما هستید که باید در ذهنتان دنیال راهکار  وایده جدیدی برای این امر باشید.

مهمترین نکته ای که در اینجا وجود دارد این اس، اگر نیاز وجود داشته باشد و ما انتظار برآورده شدن آن نیاز را درخود احساس کنیم باید به دنبال یاد گیری مهارت های تفکر خلاق باشیم و این امری ضروری واجتناب ناپذیر است.

برای پرورش خلاقیت میتوان روی دو مسئله متمرکز شد:

۱- خلاقیت در اموری که کسی روی آن تمرکز نکرده و آن موضوع به حال خود رها شده که میتوان با تلاش و کوشش ایده ای نو در درباره آن موضوعات ارائه دهیم.

۲-خلاقیت زمانی تاثیر بیشتری خواهد داشت که اگر روی موضوعی به چالش و تفکر پرداختیم در راه خود پایدار بوده و پا پس نکشیم.

اشتباهی که اکثر مدیران مرتکب میشوند این است که از تفکر خلاق بسیار کم استفاده میکنند و بیشتر به دنبال حل مسئله اند. مدیران موفق کسانی هستند که به جای حل مسئله به فکر طرح مسئله یا ایجاد موضوعات جدید هستند تا از تمرکز خلاق خود دراین امور استفاده کنند. تفکر خلاق  عادت فکری یک مدیر عادی نیست.

یک مدیر خلاق برای خود فهرست موضوعی تهیه میکند. موضوعاتی که میتواند روی آنها کار شود و ایده های نو جدیدی برای آنها ارائه شود.تهیه همین فهرست هم خودش نیازمند تفکر خلاق یک مدیر است. فقط یک مدیر موفق و آینده نگر است که میتواند بگویید شرکتش باید روی کدام موضوع متمرکز شود تا شرکتش آینده ای درخشان و رو به سعود داشته باشد.

تعداد زیادی از افراد با ایده های نو و خلاق پی میبرند ولی جسارت پذیرش و تقویت آن را در خود نمی بینند. زیرا هنوز درک درستی از خلاقیت ندارند. درست است که خود خلاقیت نمی تواند ما را خلاق تر کند ولی ما را از ضرورت وجودی خلاقیت در زندگی آگاه میسازد.

درک خلاقیت اهداف خلاقیت را به ما نشان میدهد و فهم آن موجب ترغیب فرد به انجام امور خلاقانه میشود.

ذهن ما همواره در مسیر اصلی حرکت میکند. خلاقیت انحراف از مسیر اصلی وحرکت در راه فرعی است که حرکت در این راه فرعی جاذبه های جدیدی پیش روی ما قرار میدهد.

 

در پناه ایزد متعال سربلند باشید.

www.simineh.com


مدیربهمن ۳۰, ۱۳۹۶

2min120

تفکر رهبرانبا کمی دقت در زندگی و مروری در پیروزی ها و موفقیت هایی که داشته اید متوجه خواهید شد که به هیچ وجه به تنهایی قادر به موفقیت نخواهید بود و این یک امر بدیهی است، شما موفقیتتان را مدیون کسانی هستید که یا در راستای اهداف شما و در کنار شما حرکت می کنند و همراه و همکارتان بوده اند یا افرادی که زیر دست شما و برای شما کار می کنند. یک مدیر توانا برای موفقیت نیازمند جلب نظر و اعتماد دیگر افراد است. یک رهبر توانمند باید تفکری مانند تفکر رهبران بزرگ داشته باشد و مهارت این را داشته باشد تا دیگران را با نظرات و عقاید خود همسو کند تا پیمودن راه موفقیت های بزرگ برایش هموارتر و آسان تر شود.

یک مدیر توانمند باید مهارت مدیریتی در خود داشته باشد تا بینش دیگر افراد را نسبت به موضوعی که مد نظرش است تغییر دهد تا نتیجه ای که میخواهد را به دست بیاورد.

برای جلب نظر دیگران وگرایش افراد یک رهبری موفق باید چهار اصل را رعایت کند.

۱- جایگزینی تفکر

مدیر توانا باید مهارت این را داشته باشد که تفکرات خود را با تفکرات دیگر افراد جامعه جایگزین کند. از خود سوال کند اگر من جای او بودم در شرایط مشابه چه انتخابی میکردم؟ چه انتظاراتی داشتم؟ چه روشی را در زندگی به کار میگرفتم؟

جانشینی اندیشه و تبادل فکری روشی بسیار مناسب و تاثیرگذار برای نفوذ در دیگر افراد است. اگر مهارت به کار گیری این قانون را خوب یادبگیریم میتوانیم با افرادی از هر طبقه جامعه ارتباط برقرار کرده و آنان را در پذیرش آنچه که مد نظر ما است همراه کنیم.

جایگزینی تفکر به شما کمک خواهد کرد تا از دریچه دید و تفکر دیگر اقشار ، به جامعه ونیازها دیگران و  نحوه ی رو به رویی با مشکلات بنگرید. این قانون راه رمزگشایی تفکر دیگر افراد را در شما تقویت کرده و باعث میشود راحت بتوانید دیگران را تحت تاثیر تفکر خود قرار داده و آنان را با جریان فکری خود همسو کنید.

جایگزینی تفکر را در زندگی روزمره خود قرار دهید، خود را به جای دیگران بگذارید و از دیدگاه فکری آنان شرایط را ارزیابی کنید. توجه داشته باشید که درآمد، فرهنگ، هوش و خواسته هایی که هر شخص دارد میتواند تفاوت چشمگیری با شما داشته باشد. وقتی این تفاوت ها را درک کردید از خودتان بپرسید اگر جای او بودید چه میکردید؟ و سپس دست به کار شوید انگار این خود اوست نه شما.

۲- فکر کردن صحیح؛ خاصیت تفکر رهبران بزرگ

یک رهبر و مدیر باید با خودش فکر کند و ببیند بهترین راهی که باید برگزنید کدام است؟ کدام راه مناسب تر است؟

افراد برای رسیدن به پست های مدیریتی روشهای گوناگونی اتخاذ می کنند.

-روش اول استبداد و خودکامگی است. در این روش مدیریت همه تصمیمات بدونه مشورت و هم فکری دیگران بدونه نظر خواهی وگوش دادن به صحبت های دیگر افراد کارهایش را پیش می برد. و به هیچ وجه حاضر نیست سخنان افراد زیر دست را بشنود و نظرات آنان را جویا شود. این افراد از شنیدن نظرات افراد زیر دست واهمه دارند و میترسند که اگر فکر و ایده افراد زیر دست بهتر باشد، این نشان دهنده خفت و سرخوردگی او خواهد بود.

افراد مستبد و خودکامه می توانند رهبران شایسته ای از نظر مردم باشند و زمان زیادی دوام نخواهند آورد. زیر دستان این افراد زمان کمی حاضر به تحمل رفتارهای این افراد هستند و  به مرور زمان از شرایط موجود خسته خواهند شد. در چنین شرایطی افراد شایسته و کارآمد این محیط خفقان آور را ترک خواهند کرد. چون این محیط و شرایط جایی برای پیشرفت و ترقی نخواهد داشت.

افرادی که به این طریقه مدیریت اعتقاد دارند نه تنها کار سازمان را بهتر نخواهند کرد بلکه موقعیت آن را نیز به خطر خواهند انداخت.

– روش دوم ،که بعضی پیش میگیرند روش مقرراتی خشک و یک نواخت است . این روش روش مکانیکی کار کردن است. معتقدان به این روش تابع سرسخت قوانین بوده و ذره ای انعطاف از خود نشان نمی دهند.

این افراد حاضر نیستند از دامنه مقررات پا فراتر بگذارند. پیروان این روش متوجه این امر نیستند که قوانین تنها به منزله راهنمایی است و این ما هستیم که نحوی چگونگی اجرای آن را مشخص می کنیم. این یک مدیر و رهبر است که قوانین را تجزیه و تحلیل میکند و نوع بکارگیری آن را با اندیشه و مهارت، درست و اصولی مشخص میکند.

رهبران این گروه ازدید ابزار به زیر دست خود نگاه می کنند و مسلما مردم از این دید نسبت به خودشان متنفرند. این افراد هم مانند گروه اول درکار خود موفق نخواهند بود و بعد از مدت زمان کوتاهی شکست خواهند خورد. مقررات خشک و غیر قابل انعطاف جاذبه ای ندارد که مردم نسبت به آن احساس رضایت کنند.

– دسته سوم کسانی هستند که به تعالی فکری در رهبری و مدیریت اعتقاد دارند. راه این افراد از دو گروه ذکر شده کاملا جداست. رهبران این گروه سعی می کنند روشی را اتخاذ کنند که شایسته هر انسانی باشد. در این روش قدردانی از مردم تمرین می شود، با افراد زیر دست انسانی برخورد میشود و راه و روش مردمی اتخاذ میشود.

مدیری که این روش را انتخاب میکند ویژگی های برجسته  و کارآیی افراد را تحسین میکند و از آنها به خاطر کارهایی که به نحو احسنت انجام داده اند قدر دانی میکند. در مورد آنچه که انجام میدهد و میتواند بهتر انجام دهد از زیر دستان خود مشورت و هم فکری می طلبد. کمک و همدردی با زیر دستان را فراموش نمی کند.

وقتی مدیری طریقه مدیریتی خود را بر این مبنا قرار دهد زیر دستانش احساس تعالی شخصیت و مهم بودن  میکنند و همین امر باعث میشود شکوفایی و کارآیی بهتر میشود.

در مدیریت باید این نکته را مد نظر داشته باشیم، هر چقدر رفتار پسندیده تر و انسانی تری در برخورد با دیگر افراد داشته  باشید به همان میزان خودتان مورد احترام قرار خواهید گرفت و در تاثیر گذاری روی افراد موثر تر خواهید بود. و این منجر به موفقیت روزافزون شما خواهد بود.

۳- اعتقاد به پیشرفت

یک رهبر موفق کسی است که همواره به پیشرفت فکر کند و برای پیشرفت و رسیدن به درجات بالاتر تمام تلاش خود را بکار گیرد.

اگر یک مدیر تلاش برای پیشرفت را در برنامه روزانه خود قرار ندهد در کار خود با شکیت مواجه خواهد شد. موفقیت و ترقی در کار نصیب کسانی خواهد بود که معتقد به پیشرفت باشند.

رهبران و مدیران واقعی در جامعه بسیار نادر هستند و این معدود افراد، کسانی هستند که اعتقاد داشتند فردا دیر است همین امروز باید شروع کرد و برای پیشرفت و ترقی از امکانات زیادی که هم اکنون در اختیار دارید باید نهایت استفاده را ببرید.

این افراد دید خود را از نزدیک منحرف کرده و به افق دور دست و آینده معطوف کرده اند. رهبرانی که به پیشرفت توجه می کنند، همیشه دو نکته را مد نظر قرار میدهند، اول اینکه آنان همیشه و همه جا به ترقی و پیشرفت فکر میکنند و نکته بعد اینکه آنان هرکاری که انجام میدهند فکر خود را روی بهترین امکانات متمرکز میکنند . اعتقاد به پیشرفت و حرکت در مسیر تحقق آن مختص یک رهبر توانا است.

۴- ایجاد زمانی برای خوداندیشی و تفکر در کارهایی که باید انجام دهید

تفکر و خوداندیشی  تفکرات در سکوت و خلوت این امکان را برای ما به وجود می آورد که بتوانیم مسائل را از دیدگاه متفاوت تری ببینم. حال این که این زمان را چه ساعتی از شبانه روز انتخاب کنیم بستگی به خودمان دارد. تفکر در تنهایی و دور بودن از هیاهوهای زندگی این فرصت را در اختیار ما قرار می دهد که به ارزیابی امور انجام شده بپردازیم و بتوانیم روشهای پیش رو را گزینش کرده و بهترین راه را انتخاب کنیم.

افراد موفق در هر سازمانی، زمانی برای فراقت به خود اختصاص میدهند. آنها این اوقات را به جمع بندی و نکته سنجی  مشکلات می پردازند. و به دنبال بهترین راه حلها هستند و در این زمان برای تمامی اموری که پیش رو دارند برنامه ریزی کرده به تعالی اندیشه خود می پردازند.

افرادی که  با خود خلوت نمی کنند و در این امر کوتاهی میکنند، نمی توانند اندیشه های خلاقانه و سازنده خود را پرورش دهند. این افراد بدون اینکه با خود خلوت کنند سخت مشغول کار میشوند و خود را در حصار کارهایشان اسیر میکنند. این افراد نمی توانند تنها باشند و اگر اتفاقی با خلوت و تنهایی مواجه شوند نمی توانند از آن استفاده کنند و  به تفکر اندیشه بپردازند برای همین به هرچیزی از قبل تلویزیون، تلفن و….. برای رهایی از این تنهایی روی خواهند آورد تا ذهنشان را از سازندگی باز دارند.

تنهایی و سکوت دستاوردهای بسیار خوبی برای شما به ارمغان خواهد آورد

شما میتوانید این تنهایی را در دو نوع اندیشه بکار بگیرید. اندیشه مستقیم و غیر مستقیم. اندیشه مستقیم مسائلی است که مستقیما با امور کاری ما ارتباط دارد و ما با آن مواجه هستیم. در این تنهایی مغزمان به تجزیه و تحلیل مسائل میپردازد ما را در رسیدن به بهترین راه حل کمک میکند.

در اندیشه غیر مستقیم به ذهنمان اجازه میدهیم آزادانه موضوعی را انتخاب کرده و آن را دنبال کند. در این زمان ذهن ناخودآگاهتان به بانک حافظه شما دسترسی پیدا خواهد کرد و حافظه تان را به تحلیل و کنکاش وادار میکند و همین باعث تغذیه و تعالی ذهن ما میشود.

موثرترین روش برای خودشناسی  و ارزیابی خودتان کنکاش و به چالش کشیدن اندیشه غیر مستقیم است. که به ما کمک میکند مسائل را اساسی و از ریشه مورد بررسی قرار دهیم .

موفق و موید باشید



درباره ما

گروه آموزشی سیمینه که در سال ۱۳۸۷ به مدیریت محمد علیمحمدی تاسیس شده است، با هدف ارائه روش های مناسب برای :
۱٫ هدف گذاری و برنامه ریزی
۲٫ ارائه محصولات کاملا کاربردی
۳٫ ارائه مقالات مرتبط با موفقیت
۴٫ ارائه ویدئوهای رایگان
به شما کمک خواهند کرد تا در راه رسیدن به اهداف تان موفق شوید.


تماس باما




خبرنامه

با عضویت در خبرنامه میتوانید از جدیدترین مقالات ، اخبار و محصولات سیمینه در ایمیل خود با خبر شوید






نماد الکترونیکی